حمد الله مستوفى قزوينى
522
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
يزيد « 1 » آنكه مولاى آن مير بود * به حكمش به پيكارِ او رفت زود ( 389 ) برابر ابو مسلم نامور * سپاهى فرستاد پرخاشخر سپهدار طايى « 2 » بُد اندر نبرد * برفت و به پيش عدو جنگ كرد 240 يزيد اندر آن جنگ شد دستگير * به بو مسلم آورد او را امير ابو مسلم او را نوازش نمود * فرستاد بازش بَرِ نصر زود به دو اندر آن كار سوگند داد * كه حالش كند جمله بر نصر ياد چو نزديكى نصر آمد غلام * ازو حال پرسيدى آن خويشكام به دو گفت : « اگر هست دين آنكه او * همىورزد ، اكنون تو از دين مگو 245 اگر نيستى آنكه بر من ترا * حق نعمت است ، نآمدى با زِ جا » استيلاى ابو مُسلم بر هرى و مرو الرّود چو دُعّاة آن قوم در مرو بود * در آن حال با زور و شوكت نمود فرستاد ابو مسلم آنجا سپاه * كه گردند از دشمنان رزمخواه پس از جنگ آن مردمِ نامور * بر آن شهر گشتند پيروزگر در او حُكم مروانيان شد به سر * كسى راى ايشان نكردى دگر 250 ابو مسلم آنگه گزين يك سپاه * فرستاد از آنجا به سوى هراه به مردى بر آن ملك فيروز گشت * در او كار دين گيتىافروز گشت خراسانيان بعد از آن آشكار * شدندى به نزديك او بادْوار بريده ز مروانيان دل در آن * بر عبّاسيان گشته بيعتگران وز اين كار بو مسلم از آسمان * گذر كرد در مهترى آن زمان 255 لقب « صاحب دولت » « 3 » او را مهان * نهادند از اين كار اندر جهان بَرش نصر سيّار ده نامور * فرستاد كز وى شود باخبر برفتند و او را زِ روى خرد * بدان آزمودند در نيك و بد در اسلام بُد صلب و مردى تمام * به كوشش دلاور ، به دانش همام
--> ( 1 ) ( ب 237 ) . : يزيد الأسلمى . ( 2 ) ( ب 239 ) . : عبد اللّه الطايى . ( 3 ) ( ب 255 ) . صاحب الدعوة و صاحب الدولة ، هردو لقب ابو مسلم خراسانى است .